کسب و کار اهمیتی نمی دهد که کدام LLM را ارائه می دهید. به نتایج نیاز دارد

Andrew Altair, Founder
کسب و کار اهمیتی نمی دهد که کدام LLM را ارائه می دهید. به نتایج نیاز دارد
Vitaly Gariev / unsplash

من مرتباً همان تصویر را می بینم

هنگامی که در مورد هوش مصنوعی صحبت می‌شود، بیشتر وقت به بحث در مورد مدل‌ها می‌گذرد: که جدیدتر، قوی‌تر و باهوش‌تر است. در همین حال، در پروژه‌ها، کسی برنده نیست که "بهترین از بهترین ها" را انتخاب کند، بلکه کسی است که یک راه‌حل را در یک فرآیند تعبیه کرده و یک نتیجه قابل اندازه گیری.

کسب و کار به طور خاص اهمیتی نمی‌دهد که کدام مدل را ارائه می‌دهید , ChatGPT-5 یا 4، Grok، Claude، DeepSeek یا هر Mollt-res. فقط یک چیز مهم است:
چه اتفاقی برای
فرایندها و معیارها 30-60-90 روز پس از اجرا می افتد.

بحث نسخه ها در میان متخصصان فنی طبیعی است. در داخل کسب و کار، این به سرعت تبدیل به یک گفتگو در مورد هیچ می شود. حتی "قوی ترین" مدل شما را نجات نخواهد داد اگر:

  • فرآیند ضعیف تنظیم شده است
  • داده‌ها با خود تناقض دارند
  • مسئولیت ها تعریف نشده اند
  • نتایج با کلماتی مانند "راحت تر شد" به جای معیارهای خاص توصیف می شوند

معمولاً همه چیز به طور چشمگیری شروع می شود

آنها ابزار AI مرسوم، مد روز را روشن می کنند، پیوند را در چت می گذارند، تیم چند روزی را با اشتیاق به آزمایش پرسش ها و به اشتراک گذاری پاسخ های موفق با یکدیگر می گذراند. سپس واقعیت کاری با مقررات و محدودیت‌های آن آغاز می‌شود.

روالی که قوانین خاص خود را دارد: ایمیل های مشتری باید به سبک شرکتی باشد، وکیل به فرمول های "بدون ریسک" نیاز دارد و غیره. کارمندان شروع به تأیید هر خط می کنند، عصبانی می شوند - و علاقه به سرعت محو می شود. در عرض چند هفته، هوش مصنوعی تبدیل به تبی برای "بعدها" می شود. و به زودی می شنوید: "این کار درست نشد."

اما، مانند هر راه‌حل فناوری دیگری، هوش مصنوعی فرآیندها را تنظیم نمی‌کند یا مشکلات را برطرف نمی‌کند. اگر کارت‌های معامله در "هرج و مرج" هستند، وضعیت‌ها زندگی خودشان را می‌کنند، مدیران هر طور که بخواهند می‌نویسند، و ساختارهای سازمانی و عملکردی دو موجود متفاوت با داده‌های متناقض هستند، حتی هوشمندترین سیستم نیز این فرآیند را "درمان" نمی‌کند - فقط این هرج و مرج را چند برابر می‌کند. سریع‌تر، شفاف‌تر و واضح‌تر - آنچه قبلاً اتفاق می‌افتد، اتفاق خواهد افتاد.

و اینجا جایی است که جایگزینی مفهومی اتفاق می افتد

به جای صحبت در مورد فرآیند، خطرات و نقاط کنترل، بحث به ابزار برمی گردد: شاید این مدل باشد؟ آیا باید باهوش تری تهیه کنیم؟ جدیدتر؟

اما مشکل در مدل نیست. و اگر یک فرآیند مدیریت نشده در ورودی وجود داشته باشد، در خروجی یک نتیجه سریع، مقیاس‌پذیر و بدون مدیریت وجود خواهد داشت.

دقیقاً به همین دلیل است که در عملکرد واقعی - نه در دموها و ارائه‌ها، بلکه در یک محیط کاری واقعی - معیارها به شدت تغییر می‌کنند. آنچه در پیش‌زمینه است: سرعت و هزینه در هر جلد، امنیت، قابلیت تکرار، ، توانایی توضیح و دفاع از یک تصمیم قبل از مدیریت. گاهی اوقات یک مدل ساده تر دقیقاً به همین دلیل برنده می شود. برای یک مدیر، مهم‌تر است که سیستم از هر ده بار نه بار درست کار کند تا زمانی که متنی را که می‌خواهید نقل قول کنید تولید کند.

قبل از بحث در مورد LLM خاص، پاسخ دادن به سوالاتی که ماهها صرفه جویی می کند منطقی است:

  • گران‌ترین روال شما (به ساعت و پول) کجاست؟
  • در حال حاضر فرآیند گام به گام چگونه به نظر می رسد؟
  • چه داده هایی واقعاً در دسترس است و در چه شرایطی؟
  • کدام معیارهای به شما نشان می دهد که بهتر شده است؟
  • در کجا خطا قابل قبول نیست زیرا هزینه بسیار بالاست؟

جالب است که وقتی پاسخ‌ها وجود دارد، انتخاب مدل ثانویه می‌شود. در پروژه های بالغ، نتیجه متفاوت به نظر می رسد.

ما AI را اجرا نکردیم، بلکه با کمک آن "زمان پاسخ را 28% کاهش دادیم" "پشتیبانی خط اول بارگذاری شد"، "پیشنهادهای تجاری به جای یک ساعت در 15 دقیقه آماده می شوند"، "تبدیل از منجر به فراخوانی افزایش X%."

می فهمم، آنقدرها هم چشمگیر به نظر نمی رسد. اما به نظر می رسد نتیجهی که مردم برای آن پرداخت می کنند.

سوالات متداول

چرا مهم نیست که از کدام مدل هوش مصنوعی استفاده کنیم؟

انتخاب مدل ثانویه است زیرا موفقیت کسب و کار به تنظیم صحیح فرآیندها، کیفیت داده ها و معیارهای قابل اندازه گیری بستگی دارد. حتی قوی‌ترین مدل هم کمکی نمی‌کند اگر فرآیند به درستی تنظیم شود یا داده‌ها با خود تناقض داشته باشند.

چرا پیاده سازی هوش مصنوعی در شرکت ها با شکست مواجه می شود؟

شایع ترین دلیل وصل کردن هوش مصنوعی به یک فرآیند مدیریت نشده است. کارمندان با اشتیاق شروع می کنند، سپس به صورت دستی هر پاسخی را بررسی می کنند، عصبانی می شوند و علاقه از بین می رود. مشکل در مدل نیست - مشکل در فرآیندی است که حتی قبل از هوش مصنوعی به درستی کار نمی کرد.

قبل از اجرای هوش مصنوعی به چه سوالاتی پاسخ دهیم؟

پنج سوال کلیدی: گرانترین روال کجاست؟ روند گام به گام چگونه به نظر می رسد؟ چه داده هایی در دسترس است؟ کدام معیارها بهبود را نشان خواهند داد؟ کجا خطا غیر قابل قبول است؟ پاسخ به این سوالات باعث صرفه جویی در ماه ها می شود.

چگونه موفقیت اجرای هوش مصنوعی را اندازه گیری کنیم؟

اجرای موفقیت‌آمیز هوش مصنوعی با معیارهای خاصی اندازه‌گیری می‌شود: کاهش زمان پاسخ در درصد، بارگذاری پشتیبانی، زمان آماده‌سازی پیشنهاد تجاری، رشد تبدیل. "راحت تر شد" یک نتیجه نیست - یک برداشت است.